آتنا چملینژاد، دانشآموز کلاس اول ابتدایی، فرزند روحالله چملینژاد و زینب زعیمی، از کودکان قربانی حمله به مدرسه شجره طیبه میناب بود. پدرش میگوید: «من تنها پناه آتنا بودم و آتنا تنها پناه من؛ با هم دو تا رفیق بودیم.»
روزهای زندگی این پدر و دختر با قدم زدن، خنده و بازی در کنار هم میگذشت. آتنا وقتی خسته میشد، در آغوش پدر آرام میگرفت و هر وقت احساس میکرد پدرش خسته شده، میگفت: «بابا، من خودم راه میروم.»
صبح روز حادثه، با شنیدن صدای انفجار، پدر با این امید خود را به مدرسه رساند که دخترش فقط ترسیده باشد و او بتواند در آغوشش بگیرد؛ اما به جای مدرسه، با تلی از آوار و سکوتی سنگین روبهرو شد. ساعتها میان ویرانهها به دنبال نشانی از آتنا گشت؛ ابتدا دست کوچک او و سپس یکی از کفشهایش را پیدا کرد و سرانجام فهمید دخترش دیگر بازنخواهد گشت.
نام آتنا چملینژاد امروز یادآور دختربچهای است که همه دنیای یک پدر بود؛ رفاقتی صمیمی که در میان آوار مدرسه ناتمام ماند، اما خاطره آن برای همیشه در دل خانواده و مردم میناب زنده خواهد ماند.