نام : Sorena

نام خانوادگی: Hosseinpour

سن: 7 سال

محل دفن: زهوکی

مقطع تحصیلی: اول ابتدایی

اینستاگرام دانش آموز

جان باخته سورنا حسین‌پور، دانش‌آموز ۷ ساله کلاس اول ابتدایی، فرزند محمد حسین‌پور و صدیقه کرم‌کیش زهوکی بود. او صبح روز ۹ اسفند مانند هر روز با لباس مدرسه راهی دبستان شجره طیبه میناب شد، اما در حملۀ ایالات متحدۀ آمریکا به این مدرسه، آسمانی شد. پیکر مطهر این دانش‌آموز در روستای زهوکی به خاک سپرده شد.

سورنا کودکی باهوش، خوش‌اخلاقی بود که برای آرزوهای زیادی برای آینده داشت. علاقه زیادی به درس خواندن داشت و هر شب به دقت تمرین‌های مدرسه را انجام می‌داد. شب پیش از آن روز، مادر برای او املا می‌گفت و پس از آن، سورنا با ذوق جای معلم را گرفت و این بار خودش برای مادر املا گفت. قرار بود فردای آن روز در مدرسه، حرف «لام» را یاد بگیرند و او تصمیم گرفته بود برای یاد گرفتن این حرف، قلکش را با خود به مدرسه ببرد تا آن را به معلمش نشان دهد. اما آن قلک، هرگز به کلاس درس نرسید.

پدرش، محمد حسین‌پور، از کارکنان صنعت نفت، آن روز در جزیره کیش مشغول کار بود. وقتی خبر حمله را شنید، ابتدا باورش نمی‌شد که مدرسه هدف قرار گرفته باشد. با عجله خود را به میناب رساند و در تمام مسیر، تنها یک دعا بر زبان داشت؛ اینکه نام سورنا در میان نام‌ها نباشد.

اما هنگامی که به مدرسه رسید، با صحنه‌ای روبه‌رو شد که تا پایان عمر از خاطرش نخواهد رفت.

او بعدها روایت کرد که شدت انفجار به اندازه‌ای بود که پیکر سورنا قابل شناسایی نبود. بارها از کنار پیکر فرزندش عبور کرد، اما نتوانست او را بشناسد. تنها پس از اعلام اسامی بود که به یقین رسید کودکی که صبح با آرزوهای فراوان راهی مدرسه شده بود، حالا بین ما نیست. ویدیوی صحبت‌های پدر سورنا رو می‌توانید در سایت فارس مشاهده کنید.

پدر سورنا از رؤیاهای بزرگ پسرش نیز سخن گفته است. سورنا با وجود سن کم، علاقه زیادی به قرآن و دعا داشت. زیارت عاشورا را حفظ بود، هر شب با شنیدن دعای عهد به خواب می‌رفت و حدود پانزده سوره از جزء سی قرآن کریم را از بر داشت. معلمانش از استعداد و حافظه قوی او سخن می‌گفتند.

او همچنین به علوم و فناوری علاقه فراوانی داشت و همیشه می‌گفت: «می‌خواهم پهپاد بسازم و به کشورم کمک کنم.» پدرش می‌گوید سورنا گاهی حرف‌هایی می‌زد که فراتر از سن و سالش بود؛ کودکی مهربان، حق‌طلب و خوش‌برخورد که در برابر زورگویی سکوت نمی‌کرد.

رابطه پدر و پسر نیز بسیار صمیمی بود. سورنا همیشه می‌گفت: «من فقط کنار بابا می‌خوابم.» امروز همان پدر، از خانه‌ای سخن می‌گوید که در هر گوشه آن، خاطره‌ای از پسرش باقی مانده و سکوتش از هر صدایی سنگین‌تر است.

یکی از خاطراتی که پدر هیچ‌گاه فراموش نمی‌کند، عبور هر روزۀ سورنا از میدانی در میناب بود؛ میدانی که تصاویر دانش‌آموزان و معلمان در آن نصب شده بود. سورنا با نگاه کودکانه‌اش به آن تصاویر نگاه می‌کرد و می‌گفت: «من هم یک روز دوست دارم عکسم اینجا نصب شود.» خانواده آن روز این جمله را یک آرزوی کودکانه می‌دانستند، اما امروز تصویر  سورنا حسین‌پور در همان میدان، در کنار دیگر شهدای مدرسه شجره طیبه، نصب شده است؛ رؤیایی که به تلخ‌ترین شکل ممکن به حقیقت پیوست.

نام سورنا حسین‌پور امروز تنها یادآور کودکی هفت‌ساله نیست؛ یادآور دانش‌آموزی است که با قلبی پاک، آرزوهای بزرگ، علاقه به علم، عشق به قرآن و امید به آینده، راهی مدرسه شد و در کلاس اول ابتدایی، از دنیا رفت. یاد او برای همیشه در دل خانواده، مردم میناب و تاریخ این سرزمین زنده خواهد ماند.

تولیدات رسانه ای مرتبط

روایت پدر سورنا حسین پور از فرزندش

روایت پدر سورنا حسین‌پور، روایت ساعت‌ها جست‌وجو و چشم‌انتظاری برای یافتن فرزندش است. او از لحظات تلخی می‌گوید

روایت مادر سورنا حسین پور از فرزند دلبندش

روایت مادر سورنا حسین‌پور، تنها بازگویی یک حادثه نیست؛ قصه دلتنگی مادری است که هر روز با خاطرات

Loading / جاري التحميل...