سلما ذاکری، دانشآموز ۶ ساله کلاس اول دبستان شجره طیبه میناب، فرزند مختار ذاکری و راضیه شهسواری بود. او در جریان حمله به مدرسه شجره طیبه میناب جان خود را از دست داد و در اسلامآباد به خاک سپرده شد. سلما یک خواهر بزرگتر به نام اسرا و برادری به نام پوریا داشت و سرنوشتش با خواهرش برای همیشه گره خورد.
سلما تازه خواندن و نوشتن را آغاز کرده بود؛ دختری شیرینزبان، دوستداشتنی و پر از شور کودکی. پدرش میگوید او همیشه سایه خواهرش اسرا بود و در نهایت نیز نخواست او را تنها بگذارد و همراهش پر کشید.
صبح روز حادثه، پدر مانند همیشه خودش لباس سلما و اسرا را تنشان کرد و آنها را به مدرسه رساند. هنگام خداحافظی، سلما برخلاف همیشه، برای نخستین بار دست کوچکش را مانند خواهرش به مشت پدر زد؛ رفتاری که بعدها به آخرین یادگار آن صبح تبدیل شد و هرگز از ذهن پدر پاک نشد.
پس از حادثه، پدر ابتدا پیکر اسرا را شناسایی کرد. او تنها آرزو داشت پیکر دختر کوچکش سالم باشد؛ آرزویی که با وجود همه تلخیها برآورده شد و سلما در کنار خواهرش آرام گرفته بود.
نام سلما ذاکری امروز یادآور کودکی است که تازه قدم در مسیر آموختن گذاشته بود، اما دفتر کلاس اولش خیلی زود بسته شد. او همراه خواهرش اسرا، برای همیشه در حافظه مردم میناب و همه کسانی که روایت زندگی کوتاهشان را شنیدهاند، ماندگار خواهد ماند.