نام : Saman

نام خانوادگی: Karamzadeh

سن: 7 سال

محل دفن: چاه غربال

مقطع تحصیلی: دوم ابتدایی

اینستاگرام دانش آموز

سامان کرم‌زاده، دانش‌آموز قربانی کلاس دومی دبستان شجره طیبه میناب، کودکی مؤدب، درس‌خوان و علاقه‌مند به اسکیت بود. تنها یک روز پیش از پر کشیدنش، تمام روز را در کنار پدرش گذراند و با خوشحالی به او گفت: «بابا، امروز مهمان تو هستم.» آن روز برای پدر و پسر، آخرین خاطره مشترکشان شد.

سامان آرزوی ساده‌ای داشت؛ دوست داشت برای اولین‌بار با قطار به زیارت امام رضا(ع) برود. خانواده همیشه با هواپیما سفر می‌کردند، اما او قطار را دوست داشت و بارها از پدرش خواسته بود این آرزو را برایش برآورده کند؛ آرزویی که هرگز فرصت تحقق پیدا نکرد.

روز حادثه، پدرش در یکی از شهرهای اطراف میناب بود که تماسی از معلم سامان دریافت کرد. معلم می‌خواست خبر تعطیلی مدرسه را بدهد، اما ناگهان صدای انفجار و فریاد کودکان شنیده شد و تماس قطع شد. پدر سامان می‌گوید: «صدای جیغ بچه‌ها هنوز هم از ذهنم پاک نشده است.»

سخت‌ترین لحظه برای خانواده، جست‌وجوی پیکر سامان در میان آوار بود. چهره بسیاری از کودکان بر اثر شدت حادثه قابل شناسایی نبود، اما پدرش فرزندش را از روی زخم قدیمی لبش شناخت؛ زخمی که سال‌ها قبل در یک تصادف ایجاد شده بود و قرار بود در آینده جراحی شود، اما همان زخم به تنها نشانه شناسایی پیکر او تبدیل شد.

سامان علاوه بر تحصیل، از ورزشکاران رشته اسکیت و عضو باشگاه «کیان اسکیت میناب» بود. یاد کودکی که آرزوهایش ناتمام ماند، اما نامش برای همیشه در یاد مردم و جامعه ورزش کشور ماندگار شد.

تولیدات رسانه ای مرتبط

هنوز صدای جیغ کودکان مظلوم میناب در گوشم است.

پدر سامان کرم‌زاده از لحظاتی می‌گوید که با تماس خانم شهریاری، معلم فرزندش، آغاز شد؛ تماسی که با

آخرین خاطره پدر از روزهای شیرین با سامان

گاهی بزرگ‌ترین حسرت‌های دنیا، ساده‌ترین آرزوهای یک کودک‌اند. سامان کرم‌زاده دوست داشت یک‌بار با قطار به مشهد برود

Loading / جاري التحميل...