مهدیه رسولی، متولد سال ۱۳۶۴، از معلمان دلسوز و خوشنام مدرسه شجره طیبه میناب بود. او با مدرک کارشناسی زبان انگلیسی، سالها با عشق و مسئولیتپذیری به دانشآموزان پایه دوم و سوم دبستان آموزش داد و بعدها به عنوان معاون مدرسه نیز فعالیت کرد. همکاران، دانشآموزان و خانوادهها او را به نظم، مهربانی، عدالت و تعهد مثالزدنیاش میشناختند؛ معلمی که همیشه زودتر از همه در مدرسه حاضر میشد و آخرین نفری بود که آنجا را ترک میکرد. او در سال ۱۳۹۲ ازدواج کرد و حاصل زندگی مشترکش با همسرش، دو فرزند به نامهای محمدطاها و نیکا بود.
صبح نهم اسفند ۱۴۰۴، زمانی که خبر احتمال حمله منتشر شد، مهدیه رسولی میتوانست همراه دیگران مدرسه را ترک کند، اما تصمیم گرفت تا زمانی که آخرین دانشآموز به آغوش خانوادهاش بازنگردد، در مدرسه بماند. پس از شنیدن صدای نخستین انفجار، تلاش کرد کودکان را آرام کند، آنها را در آغوش گرفت و ترس را از دلشان دور سازد. با اصابت موشک به مدرسه، او در کنار چند دانشآموز قرار داشت و آخرین جملهای که از او نقل شده این بود: «خدایا کمکم کن، بچههای مردم دست من هستند.» او در همان حادثه، در کنار دانشآموزانش، قربانی این حمله شد.
همسر مهدیه رسولی از او به عنوان زنی مسئولیتپذیر، منظم و فداکار یاد میکند که هیچگاه میان فرزند خود و دیگر دانشآموزان تفاوتی قائل نمیشد و حتی برای انجام امور شخصی نیز از امکانات مدرسه استفاده نمیکرد. او عاشق معلمی بود و با وجود مسئولیتهای فراوان، همواره با صبر و آرامش در کنار دانشآموزان و همکارانش حضور داشت. چند روز پیش از حادثه نیز خانوادهاش از حال و هوای متفاوت او سخن گفتهاند؛ گویی دلش از سفری بزرگ خبر داشت.
از دست رفتن مهدیه رسولی، تنها از دست دادن یک معلم نبود؛ مادری مهربان، همسری دلسوز و انسانی فداکار از میان خانواده و شاگردانش رفت. خاطره لبخندهایش، عشقش به آموزش و آخرین دعایش برای نجات «بچههای مردم»، او را به یکی از ماندگارترین چهرههای مدرسه شجره طیبه میناب تبدیل کرده است.