نام : Ehsan

نام خانوادگی: Saleminia

سن: 6 سال

محل دفن: مازغ

مقطع تحصیلی: اول ابتدایی

اینستاگرام دانش آموز

شهید احسان سالمی‌نیا، دانش‌آموز ۶ ساله کلاس اول دبستان شجره طیبه میناب، فرزند ابراهیم سالمی‌نیا و فاطمه شریفی‌نژاد بود. او صبح روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ در حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به مدرسه شجره طیبه، در کنار همکلاسی‌ها و معلمانش به شهادت رسید. پیکر مطهر این شهید در روستای مازغ به خاک سپرده شد.

احسان تنها فرزند خانواده بود؛ کودکی خوش‌رو، خوش‌خنده و مهربان که مادرش از او به عنوان «مرد کوچک خانه» یاد می‌کند. با وجود سن کم، همیشه کنار مادرش بود، در کارهای خانه کمک می‌کرد و با اخلاق مهربانش دل همه اطرافیان را به دست می‌آورد. هرکس او را می‌شناخت، از لبخندهای همیشگی و روحیه شادش خاطره‌ای در ذهن داشت.

یکی از ویژگی‌های برجسته این شهید، علاقه عمیقش به اهل‌بیت (ع) بود. احسان پیش از هفت‌سالگی سه بار به زیارت کربلا مشرف شده بود و عشق ویژه‌ای به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) داشت. در ایام محرم با شوق در تعزیه‌ها شرکت می‌کرد و نوحه‌های حسینی را زمزمه می‌کرد. مادرش می‌گوید هرگاه می‌خواست راستگویی احسان را محک بزند، او با قسم به حضرت ابوالفضل (ع) سخنش را تأکید می‌کرد.

صبح نهم اسفند، مادرش برخلاف همیشه خودش احسان را به مدرسه رساند. لباس ورزشی‌اش را پوشاند، موهایش را شانه کرد، او را در آغوش گرفت و راهی کلاس درس کرد؛ بی‌آنکه بداند این آخرین بدرقه فرزندش خواهد بود. دقایقی بعد، مدرسه هدف حمله قرار گرفت و احسان در میان دانش‌آموزان کلاس اول به فیض شهادت نائل آمد.

پیکر مطهر احسان روز بعد در یکی از سردخانه‌های میناب شناسایی شد. مادرش برای تشخیص هویت، نشانه‌های دست‌ها، پاها و موهای فرزندش را به عموی احسان یادآوری می‌کرد، اما پاسخ‌هایی که می‌شنید، هر بار جانش را بیشتر می‌سوزاند. هنگامی که سرانجام پیکر فرزندش را دید، تنها چهره آرام احسان سالم مانده بود. او بعدها با اندوه گفت: «احسان فقط پسر من نبود؛ تمام زندگی من بود.»

نام شهید احسان سالمی‌نیا امروز با لبخندهای کودکانه، عشق به اهل‌بیت (ع)، زیارت‌های مکرر کربلا و مظلومیت دانش‌آموزان شهید میناب گره خورده است؛ کودکی که عمر کوتاهش، سرشار از ایمان، مهربانی و عشق بود و یاد او برای همیشه در قلب مردم ایران زنده خواهد ماند.

روایت مادر این شهید از نحوه پیدا کردن پیکر فرزندش را بخوانید.

عموی احسان برای شناسایی پیکرش رفته بود.

گفتم: «دستش را نگاه کن؛ احسان روی دستش یک کبودی سبز داشت…»

گفت: «دست ندارد.»

گفتم: «موهایش را نگاه کن. روی پیشانی‌اش یک نشانه سیاه دارد.»

گفت: «مو ندارد.»

گفتم: «پاهایش را نگاه کن. پاهای تپلی دارد. پاهایش را می‌شناسی.»

گفت: «پا هم ندارد.»

گفتم: «پس من دارم می‌آیم چه چیز را ببینم؟»

رفتم. فقط صورتش سالم بود؛ آرام، انگار خواب باشد.پیکر احسان را بغل کردم، اما از آن تنِ تپل و خوش‌قامت، چیزی نمانده بود💔

تولیدات رسانه ای مرتبط

چقدر سبک شدی پسرم …

روایت مادر احسان سالمی‌نیا، دانش‌آموز قربانی مدرسه میناب؛ مادری که از روزهایی می‌گوید که پسرش را در آغوش

قاب عکسی از کودکی نیمه‌تمام

احسان سالمی‌نیا تنها هفت سال داشت؛ کودکی پرانرژی، خوش‌خنده و تک‌فرزند خانواده که به گفته مادرش، با وجود

Loading / جاري التحميل...