آریا بهادری، دانشآموز قربانی ۹ ساله کلاس سوم دبستان شجره طیبه میناب، کودکی باهوش، آرام و سرشار از شور زندگی بود. او فرزند آقای مرتضی بهادری و خانم مرضیه منصوری بود و در خانوادهای متدین و فرهنگی رشد میکرد. آریا تنها چند ماه بود که به مدرسه شجره طیبه آمده بود، اما با علاقه فراوان از فضای مدرسه، معلمان و آموزشهای دینی آن سخن میگفت. به گفته خانواده، با ذوق از یاد گرفتن آیةالکرسی و دعای عهد صحبت میکرد و همیشه از حضور در مدرسه احساس خوشحالی داشت.
صبح نهم اسفند ۱۴۰۴، در حالی که معلمان برای خروج اضطراری دانشآموزان با خانوادهها تماس میگرفتند، مادر آریا نیز تماسی از مدرسه دریافت کرد و همراه پدرش با امید نجات او راهی مدرسه شدند. مرتضی بهادری با دیدن ستون دود، خود را با شتاب به محل حادثه رساند و در میان آوار و ازدحام خانوادههای نگران، ساعتها به جستوجوی فرزندش پرداخت. او بعدها روایت کرد که همه تنها یک آرزو داشتند؛ اینکه کودکانشان را زخمی اما زنده پیدا کنند. سرانجام پیکر آریا همان روز، از روی لباس و کفشهایش شناسایی شد و رؤیاهای کودکانهاش برای همیشه ناتمام ماند.
پدر آریا که خود نیز فرهنگی است، از فداکاری معلم فرزندش با احترام یاد میکند و میگوید معلم کلاس، با وجود امکان فرار، به سمت دانشآموزان دوید تا آنها را به محل امن هدایت کند و در همان مسیر جان باختند. این صحنه برای همیشه در ذهن خانواده آریا باقی ماند؛ تصویری از معلمی که رسالت خود را تا آخرین لحظه ترک نکرد.
خانواده و بستگان آریا او را پسربچهای مؤدب، باایمان و دوستداشتنی توصیف میکنند. خالهاش روایت میکند که آریا همیشه با لبخند میگفت: «من شهید آریام.» جملهای کودکانه که بعدها برای خانوادهاش معنایی تلخ و ماندگار پیدا کرد. امروز نام آریا بهادری در کنار دیگر قربانیان مدرسه شجره طیبه، یادآور مظلومیت کودکانی است که در اوج معصومیت، فرصت ادامه زندگی، درس خواندن و ساختن آینده را از دست دادند. پیکر این دانشآموز در زادگاهش تلنگ به خاک سپرده شد و یاد او در قلب خانواده، همکلاسیها و مردم منطقه زنده مانده است.