محمد جمالینژادی، فرزند یوسف جمالینژادی و عذرا سلیمانی، دانشآموز قربانی هشتساله کلاس دوم دبستان بود؛ کودکی که با قلبی سرشار از آرزو، روزهای شیرین کودکیاش را در کنار خانواده و دوستان سپری میکرد.
محمد رؤیای بزرگی در سر داشت؛ دوست داشت در آینده پلیس شود و با لباس خدمت، از مردم و کشورش محافظت کند. در همان خانواده، خالهاش، زهرا سلیمانی نیز آرزو داشت پرستار شود و مرهمی بر درد دیگران باشد. اما حمله موشکی به مدرسه شجره طیبه میناب، پیش از آنکه این آرزوها فرصت شکوفا شدن پیدا کنند، زندگی هر دو را به مظلومانهترین شکل ممکن به پایان رساند.
نهم اسفند ۱۴۰۴، مدرسه، دقیقاً جایی که بر اساس هر منطقی جایی یادآور صلح و آموزش است، به صحنهای از اندوه و ویرانی تبدیل شد. در آن روز تلخ، محمد نیز مانند دهها دانشآموز دیگر، پشت نیمکت درس، بیدفاع هدف حمله قرار گرفت و آسمانی شد. خانوادهها به جای آنکه برای بردن فرزندانشان به مدرسه بروند، میان آوار و خاک به دنبال نشانی از عزیزان خود میگشتند؛ صحنهای که تا همیشه در حافظه مردم میناب باقی خواهد ماند.
نام محمد جمالینژادی، یادآور کودکی است که میخواست روزی پاسدار امنیت مردم باشد، اما خود، پیش از آنکه فرصت خدمت پیدا کند، مظلومانه جان خود را تقدیم کرد. یاد و خاطره این دانشآموز معصوم، در کنار دیگر قربانیان مدرسه شجره طیبه، برای همیشه زنده خواهد ماند.