علیرضا شهرجو، دانشآموز ۷ ساله کلاس اول ابتدایی، فرزند جواد شهرجو و فوزیه رنجبری بود. او در حمله به مدرسه شجره طیبه میناب آسمانی شد و در میناب آرام گرفت.
صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴، پس از اعلام تخلیه مدرسه، خانوادهها برای بردن فرزندانشان راهی مدرسه شدند. علیرضا نیز مانند بسیاری از همکلاسیهایش آماده بازگشت به خانه بود؛ کیف و قمقمهاش را جمع کرده و همراه دیگر دانشآموزان، پشت در کلاس منتظر تحویل به خانوادهها ایستاده بود. اما پیش از آنکه نوبت او برسد، موشک به ساختمان مدرسه اصابت کرد.
آن روز، عموی علیرضا که معلم بود، خبر حمله را در مسیر بازگشت به میناب شنید. وقتی به شهر رسید، تنها صدای گریه از خانواده میآمد و مشخص شد که علیرضا زیر آوار مانده است. جستوجو برای یافتن او تا روز بعد ادامه داشت و خانواده در میان نگرانی و بیخبری، چشمانتظار خبری از کوچکترین عضو خانه بودند.
سرانجام، پس از ساعتها جستوجو، مادر علیرضا برای شناسایی فرزندش به سردخانه رفت. او در میان پیکرها، از روی لباس ورزشی، جوراب و نشانههایی که فقط یک مادر میشناسد، فرزندش را شناخت. پیکر علیرضا آسیبهای شدیدی دیده بود و بخشی از بدنش دیگر وجود نداشت.
تلخترین حسرت مادر، اما به صبح همان روز بازمیگردد. برادر بزرگتر علیرضا به دلیل دنداندرد به مدرسه نرفت و علیرضا هم از مادر خواست که آن روز در خانه بماند؛ اما مادر، مثل هر روز، او را راهی مدرسه کرد. بعدها بارها با اندوه گفت: «کاش آن روز به حرفش گوش کرده بودم.»
همکلاسیای که آخرین بار او را دیده بود، بعدها روایت کرد که همه بچهها منظم پشت در کلاس ایستاده بودند و معلم، یکییکی آنها را به خانوادههایشان تحویل میداد؛ لحظاتی که هرگز برای علیرضا به پایان نرسید.
امروز نام علیرضا شهرجو در کنار دیگر قربانیان مدرسه شجره طیبه، یادآور کودکی است که تنها چند قدم با آغوش خانواده فاصله داشت، اما پیش از رسیدن، برای همیشه آسمانی شد.