زهرا شرفی، دانشآموز کلاس چهارم، فرزند عبدالرشید شرفی و زینب کمالی بود؛ دختری که مهر خالهاش، خدیجه کمالی(فرهنگی) در تمام روزهای زندگیاش جاری بود. آنقدر به خالهاش دلبسته بود که گاهی برای نماز شب همراه او از خواب بیدار میشد و همانند او، با عشق به قرآن و عبادت انس داشت.
روز حادثه، خاله و خواهرزاده در کنار یکدیگر بودند و هر دو در حمله به مدرسه شجره طیبه جان باختند. پیکر خاله زودتر پیدا شد، اما خانواده زهرا ساعتها و سپس یک شبانهروز، میان آوار و سردخانهها در جستوجوی او بودند.
سرانجام، تنها یک نشانه، انتظار خانواده را به پایان رساند؛ گوشواره قلبیشکل زهرا که او همیشه به گوش داشت. همان گوشواره، بخشی از پیکر متلاشیشده این دختر ۱۰ ساله را برای خانوادهاش قابل شناسایی کرد و به یکی از تلخترین روایتهای حادثه مدرسه میناب تبدیل شد.
برادر زهرا، محمد هم که دانشآموز همین مدرسه بود در این فاجعه به شدت مجروح شده است.
پیکر زهرا شرفی در کنارجو به خاک سپرده شد؛ اما گوشواره کوچک قلبی او، برای همیشه در حافظه خانواده و مردم ایران، نشانی از دختری شد که قلب مهربانش پیش از آنکه فرصت بزرگ شدن پیدا کند، از تپش ایستاد.