آرینا عربکیش چلوئی، دانشآموز کلاس ششم دبستان شجره طیبه میناب، فرزند حمیدرضا عربکیش و نعیمه محمودآقائی بود. او دختری پرتلاش، باانگیزه و سرشار از رؤیا بود که هم در درس و هم در ورزش، آیندهای روشن پیش روی خود داشت. آرینا از تکواندوکاران مستعد میناب بود و با وجود مسیر طولانی میان میناب و بندرعباس، با عشق و پشتکار برای تمرینهایش راهی میشد. کمربند پوم یک را به دست آورده بود و همواره از قهرمان شدن، اراده و بزرگ فکر کردن مینوشت.
اما آرینا در آن روز تلخ تنها نبود؛ برادر کوچکش علی نیز در همان مدرسه، تنها چند کلاس آنسوتر، مشغول درس خواندن بود. آن دو هر روز با هم از خانه راهی مدرسه میشدند و هیچکس تصور نمیکرد آن صبح، آخرین باری باشد که خواهر و برادر در کنار هم قدم برمیدارند.
حمله به مدرسه شجره طیبه، سرنوشت این دو خواهر و برادر را برای همیشه به هم گره زد. آرینا و علی، هر دو در کنار یکدیگر قربانی این فاجعه شدند و خانوادهشان در یک روز، داغدار دو فرزند شد؛ دو کودکی که همیشه کنار هم بودند و حتی لحظه وداعشان نیز از یکدیگر جدا نشد.
امروز نام آرینا تنها یادآور یک دانشآموز یا یک ورزشکار نیست؛ یادآور خواهری است که همراه برادرش، رؤیاهای کودکی را ناتمام گذاشت. روایت زندگی او، روایت پیوندی است که حتی مرگ نیز نتوانست آن را از هم بگسلد؛ خواهر و برادری که با هم بزرگ شدند، با هم به مدرسه رفتند و در کنار هم، برای همیشه در حافظه مردم میناب ماندگار شدند.