آرش گلآذین، دانشآموز قربانی هفتساله کلاس دوم دبستان، یکی از کوچکترین قربانیان حمله به مدرسه شجره طیبه میناب بود. او فرزند بهرام گلآذین و یاسمن نیستانی بود و در گلزار شهدای میناب آرام گرفته است.
آرش کودکی سرشار از شور زندگی، کنجکاوی و خلاقیت بود. دو سال در کلاسهای رباتیک شرکت میکرد و آرزو داشت روزی رباتی بسازد که کارهای خانه را برای مادرش انجام دهد تا او کمتر خسته شود. رؤیای دیگرش ساختن رباتی بود که او را به فضا ببرد. هر زمان نام «آرش» را روی تابلویی میدید، با لبخند میگفت: «بابا، من چقدر معروفم!» و همیشه آرزو میکرد همه دنیا او را بشناسند.
صبح روز حادثه، پدرش مانند چند روز قبل، او را شخصاً به مدرسه رساند. آرش هنگام پیاده شدن از خودرو، برای آخرین بار دستش را برای پدر تکان داد و با لبخند وارد مدرسه شد؛ خداحافظیای که به آخرین دیدارشان تبدیل شد.
پس از حمله، پدر و مادرش ساعتها میان محل حادثه، بیمارستان و سردخانه به دنبال او گشتند. سرانجام پدرش، آرش را از روی یک نشانه مادرزادی در پای راستش شناسایی کرد؛ نشانهای که مادرش همیشه با بوسیدن آن به او میگفت: «اگر یک روز گم شوی، با همین پیدایت میکنیم.»
بهرام گلآذین با اندوه میگوید خانه پس از رفتن آرش، دیگر رنگ و بوی گذشته را ندارد. به جای آنکه روزی شاهد دامادی فرزندش باشد، خود زیر تابوت او را گرفت؛ حسرتی که تا همیشه بر دلش خواهد ماند.
آرش تنها ۴۰ روز فرصت داشت برادر کوچکش را در آغوش بگیرد. همان صبح حادثه، آخرین بوسه را بر دست برادر نوزادش زد و راهی مدرسه شد؛ سفری که پایانش برای او خیلی زود فرارسید بود.
نام آرش گلآذین، کودک هفتسالهای که رؤیاهای بزرگی در سر داشت، امروز در کنار دیگر قربانیان مدرسه شجره طیبه، به عنوان نمادی از مظلومیت کودکان این سرزمین و یادگاری جاودان از آن روز تلخ در حافظه مردم میناب ماندگار شده است.