حمید سالاری، پدر سنار سالاری، دانشآموز کلاس چهارم مدرسه شجره طیبه میناب بود. حدود ساعت ۱۱، مدرسه با خانواده تماس گرفت و از آنها خواست برای بردن دانشآموزان مراجعه کنند. مادر سنار با حمید تماس گرفت و از او خواست برای بردن دخترشان به مدرسه برود. حمید هم با خودرو راهی مدرسه شد؛ سفری که قرار بود فقط برای بردن دخترش از مدرسه باشد.
چند دقیقه بعد، خبر حمله منتشر شد. مادر سنار خود را به سمت مدرسه رساند و در مسیر، دانشآموزان مجروح را دید. او همچنان امیدوار بود سنار فقط آسیب دیده باشد و مرتب از اطرافیان میخواست با حمید تماس بگیرند تا در پیدا کردن دخترشان کمک کند؛ بیخبر از اینکه خود حمید نیز در همان حوالی گرفتار شده است. حدود دو ساعت بعد، وقتی خودروی حمید را مقابل مدرسه دید اما اثری از او پیدا نکرد، خانواده کمکم دریافتند که او نیز در مدرسه بوده و جان باخته است.
از حمید اطلاعات زیادی درباره زندگی شخصی، شغل و سن او باقی نمانده، اما روایت آن روز، بخشی مهم از شناسنامه اوست: پدری که برای بردن دخترش راهی مدرسه شد و دیگر به خانه بازنگشت. حمید و سنار سالاری، پدر و دختری بودند که قرار بود یک روز معمولی را به پایان برسانند؛ اما نام هر دو در حافظه میناب ماندگار شد.