مادر آنقدر کمسنوسال بود که میان همهی آن چشمهای نگران، زودتر از همه نشانی از فرزندش را شناخت؛ گویی قلب مادر، پیش از هر نشانهای، راهش را به سوی فرزند پیدا کرده بود. روایتی از مادری که داغ فرزندش را بر دوش کشید و گریههایش، روایتگر عمق اندوهی شد که بر خانوادههای میناب گذشت.
مادران دیگری هم بودند؛ مادرانی که خودشان در سوگ فرزندانشان شکسته بودند، اما او را در آغوش گرفتند تا شاید در میان این همه اندوه، شانهای برای تکیه دادن پیدا شود. آغوش مادران داغدار، بخشی از روایت میناب شد؛ روایتی از فقدان، چشمانتظاری و داغی که در جنوب ایران، قصههای بسیاری از خود به جا گذاشت.
052B8cf9294bfdffd030ad1266c6cbbf73260820-480P



