هر کدام از آنها یک اسم، یک چهره و یک قصه داشتند؛ قصههایی که هنوز در خانههای میناب ادامه دارند. بعضیشان تازه داشتند دنیای مدرسه را کشف میکردند و بعضی برای سالهای بعدشان رویاهایی در سر داشتند؛ رویاهایی ساده و دوستداشتنی که قرار بود با بزرگتر شدنشان رنگ واقعی بگیرد.
امروز اما جای خیلی از آن دانشآموزان در کلاسها خالی است؛ جای خندههایشان، دستخطشان، نقاشیهایشان و نیمکتهایی که روزی روی آنها مینشستند. برای خانوادههایشان، هر عکس، هر وسیله و هر خاطرهای از آن روزها میتواند دوباره همان جای خالی را به یاد بیاورد؛ جای خالی فرزندی که قرار بود سالهای زیادی در کنارشان زندگی کند.
گلهای شجره طیبه دیگر در حیاط مدرسه نیستند، اما نامشان هنوز میان مردم میناب زنده است. این نامها باید گفته شوند، روایتهایشان شنیده شود و خاطراتشان بماند؛ تا هیچکدام از این دانشآموزان، در میان اعداد و آمار گم نشوند.



