گاهی یک شیء کوچک، گویاتر از هزاران تصویر و آمار سخن میگوید؛ یک لباس کودکانه، یک لنگه جوراب، یا وسایل سادهای که تا چند لحظه قبل بخشی از یک کلاس و یک زندگی معمولی بودند. در میان ویرانههای مدرسه شجره طیبه میناب، همین نشانههای کوچک، روایت انسانهایی را بازگو میکنند که هرکدام نام، خاطره و آرزو داشتند.
این روایتها فقط ثبت یک حادثه نیست؛ ثبت لحظهای است که کلاس درس، دفتر و مداد و بازیهای کودکانه جای خود را به خاطرهای تلخ داد. صدای بازماندگان و یاد دوستانی که دیگر کنارشان نیستند، نشان میدهد پشت هر عدد و هر آمار، قصه یک کودک، یک خانواده و یک شهر قرار دارد.



