یکی از کودکان مدرسه شجره طیبه میناب، پس از ماهها جستوجو و تفحص، با پیکری پیدا شد که دو دست نداشت. پشت این تصویر دردناک، زندگی کودکی قرار دارد که تا پیش از آن روز، با همان دستها مینوشت، نقاشی میکشید، کیف مدرسهاش را حمل میکرد و دست خانوادهاش را میگرفت. برای خانواده، پیدا شدن پیکر عزیزشان پایان یک انتظار نبود؛ مواجههای دوباره با حقیقتی بود که تحملش برای هیچ پدر و مادری آسان نیست.
اما حتی در دل این روایت تلخ، نباید فراموش کرد که او پیش از آنکه بخشی از یک حادثه باشد، یک کودک بود؛ با رویاها، بازیها، دوستان و آیندهای که هنوز پیش رویش قرار داشت. آنچه از او باقی ماند، فقط یک پیکر آسیبدیده نیست؛ نام و خاطره کودکی است که باید سالها زندگی میکرد، بزرگ میشد و آیندهاش را میساخت. روایت این کودک، بخشی از حقیقت تلخ میناب است؛ حقیقتی که نباید در میان اعداد و اخبار گم شود.



