۲۸ روز از حادثه گذشته بود؛ روزهایی که برای خانواده این دخترک، با دلتنگی و انتظار سپری شد. تا اینکه وسایل او پیدا شد و دوباره به دست مادرش رسید؛ وسایلی ساده و شخصی که حالا برای یک مادر، معنایی فراتر از یک وسیله معمولی داشت.
شاید برای دیگران، دیدن این وسایل تنها پیدا شدن چند تکه از وسایل شخصی یک دانشآموز باشد؛ اما برای مادر، هرکدام نشانی از دخترش است. چیزی که زمانی همراه او بوده، حالا تنها چیزی است که میتواند لحظههایی از حضورش را دوباره در ذهن زنده کند؛ از روزهایی که دخترش در خانه بود، حرف میزد، میخندید و برای رفتن به مدرسه آماده میشد.
۲۸ روز بعد، وسایل دخترک به خانه برگشتند؛ اما خودش نه.



