این روایت، بیش از آنکه فقط بازگویی یک حادثه باشد، تصویری از دنیای ذهنی کودکی است که در آخرین ساعات زندگیاش، با زبان نقاشی و بازی، برداشت خودش از اتفاقات پیرامونش را ثبت کرده است. برگهای ساده از دفتر نقاشی، حالا به بخشی از خاطرات یک خانواده تبدیل شده؛ نقاشیای که در آن مدرسه، پرچم، دوستان و ترسهای کودکانه کنار هم قرار گرفتهاند و برای مادری که به دنبال فرزندش گشته، معنایی فراتر از چند خط و رنگ پیدا کرده است.
روایت میکائیل، روایت دلتنگی مادری است که آخرین تصویر پسرش را در قاب یک عکس و آخرین نقاشیاش را در میان خاطراتش نگه داشته است. پشت این نقاشی و تصاویر باقیمانده، زندگی کوتاه کودکی قرار دارد که با بازیهای ساده، محبت به خانواده و رویاهای کودکانهاش شناخته میشد؛ یادگاریهایی که برای نزدیکانش تبدیل به نشانههایی از روزهایی شدهاند که دیگر تکرار نمیشوند.
متن کامل این روایت را میتوانید از سایت تحلیلی خبری عصر ایران بخوانید.




