بعضی آرزوها فرصت رسیدن پیدا نمیکنند، اما ردشان تا همیشه در دل آدمها میماند. محمد پیرزاده هم دلتنگ زیارت بود؛ دلتنگ سفری که قرار بود روزی آغاز شود. اما تقدیر، مسیر دیگری برای او نوشت؛ مسیری که نامش را در یادها ماندگار کرد و حسرتی همیشگی بر دل عزیزانش گذاشت.
امروز هر بار که نام محمد برده میشود، تنها از یک آرزوی ناتمام سخن نیست؛ از کودکی سخن است که پاکی دلش، مهربانی نگاهش و رؤیاهای سادهاش هنوز در خاطرهها زنده است. بعضی سفرها با قدم آغاز نمیشوند؛ با ایمان، با محبت و با یادی که هرگز از دلها نمیرود.



