آخرین صفحه دفتر محمد، فقط یک تکلیف مدرسه نبود؛ چند جمله ساده بود که امروز معنایی فراتر از یک مشق کودکانه پیدا کردهاند. دستخطی که با شوق نوشته شد، حالا یادگاری شده از کودکی که آرزوها و احساساتش را بیپیرایه روی کاغذ آورده بود.
روایت مادر محمد شهدوستیپور، از همان صفحهای آغاز میشود که هنوز بوی روزهای مدرسه را میدهد. میان واژههای کوتاه و خط کودکانه، تصویری از عشق، سادگی و دلبستگی به سرزمینش دیده میشود؛ یادگاری که با گذشت زمان، ارزشش هر روز بیشتر احساس میشود.



