لیانا، کیفش را به پشت انداخته بود و مثل هر روز منتظر مادرش بود؛ منتظر معلمی که قرار بود بیاید و دست در دست هم از مدرسه به خانه بروند. اما آن روز، انتظار لیانا و مادرش، ماندانا سالاری، به خانه نرسید.
مادر و دختر، هر دو در همان مدرسه بودند؛ جایی که قرار بود برای لیانا خانه دومش باشد و برای ماندانا محل خدمتش. قصهشان اما همانجا ناتمام ماند؛ مادر و دختری که قرار بود با هم به خانه برگردند و حالا یادشان برای همیشه در کنار هم مانده است.
19A32ce57cc1bb103dd308cee92bca5272774318-720P



