ماکان، پسر هفتساله مینابی، صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴ با ژاکت آبی و رویاهای کودکانهاش راهی مدرسه شجره طیبه شد؛ اما آن روز، آخرین روزی بود که خانوادهاش او را دیدند.
روزها و هفتهها گذشت و جستوجوها ادامه پیدا کرد؛ اما از ماکان، جز چند نشانه کوچک چیزی پیدا نشد. نه پیکری برای وداع، نه آغوشی برای آخرین بار و نه پایانی برای چشمانتظاری پدر و مادرش.
حالا در میناب، قبری نمادین برای پسری وجود دارد که هنوز خانوادهاش دل از انتظارش نکندهاند؛ **ماکان، هفتساله ماند؛ با همان لبخند کودکانه و رویاهایی که دیگر فرصت بزرگ شدن پیدا نکردند.**
4E79dd44507b18b0cb6f5a35458c4d3b72739738-720P



