دم عید بود و قرار بود «سپهر کوچولو» همراه بابا ماهی قرمز بفروشد؛ برای روزهایی که قرار بود با آمدن بهار، خانهها پر از شادی و رنگ شوند.
اما بهار برای سپهر و خانوادهاش آنطور که انتظار میرفت از راه نرسید. حالا پدر سپهر از آخرین خاطراتی میگوید که با پسر کوچکش داشت؛ از روزهایی که هنوز قرار بود کنار هم باشند، ماهی قرمز بفروشند و برای آمدن سال نو آماده شوند.
1F5d5ae71bc735b75e1bc9f8a0ce96b972772770-720P



