مادر و دختری که با هم آسمانی شدند

مادری که جان دانش‌آموزان را نجات می‌داد و دختری که آرزوی مفید بودن داشت

۹ اسفند ۱۴۰۴ برای همیشه در زندگی آقای امید ذاکری فراموش نشدنی شد؛ روزی که همسرش، «الهام کریمی»، معاون پرورشی مدرسه شجره طیبه میناب، و دختر هفت‌ساله‌اش، «حنانه ذاکری‌خواهان»، دانش‌آموز قربانی کلاس اولی، در یک حادثه تلخ در کنار یکدیگر آسمانی شدند. مادری که تمام تلاشش حفظ آرامش و امنیت دانش‌آموزان بود و دختری که رؤیای مفید بودن برای دیگران را در سر داشت.

حنانه ذاکری، متولد اردیبهشت ۱۳۹۸، کودکی با روحیه‌ای متفاوت بود. به گفته پدرش، در کنار علاقه به فضا و رؤیای فضانورد شدن، به مرور با فضای معنوی مدرسه آشنا شد و به قرآن، شاهنامه و گلستان علاقه پیدا کرد. چند سوره قرآن را حفظ بود و همیشه می‌گفت: «می‌خواهم معروف شوم، طوری که همه بفهمند یک فرد مفید هستم.» پدرش از هوش و درک بالای او می‌گوید و معتقد است حنانه فراتر از سنش می‌اندیشید.

الهام کریمی نیز برای دانش‌آموزان فقط یک معاون مدرسه نبود؛ بلکه مانند یک مادر دلسوز رفتار می‌کرد. او برای اینکه دانش‌آموزانی که مادر نداشتند احساس تفاوت نکنند، از دختر خودش خواسته بود در مدرسه او را «خانم کریمی» صدا بزند، نه مادر. همسرش او را انسانی فداکار می‌داند که خود را وقف خانواده و دانش‌آموزان کرده بود.

امید ذاکری از مهربانی‌های حنانه نیز روایت می‌کند؛ دختری که خوراکی‌هایش را با دیگران تقسیم می‌کرد، همیشه تشکر می‌کرد و دوست داشت خانواده‌اش کنار هم باشند.

او درباره روز حادثه می‌گوید پس از شنیدن خبر حمله به مدرسه، خود را به محل رساند و با صحنه‌ای دردناک روبه‌رو شد. الهام کریمی در حالی که مشغول دلداری دادن و جمع کردن دانش‌آموزان بود، جان باخت و حنانه نیز در همان حادثه جان باخت.

آقای ذاکری‌خواهان در پایان می‌گوید حنانه به آرزویش رسید؛ نامش ماندگار شد، اما نه آن‌گونه که تصور می‌کرد. اکنون نام مادر و دختر، در خاطره مردم میناب و ایران باقی مانده است.

مشروح این مصاحبه را می‌توانید از طریق این لینک مطالعه کنید.

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...