در میان آن همه آشفتگی و ترس، مردی بود که به جای فرار، به سمت کودکان رفت. راننده سرویس مدرسه، وقتی با حادثه روبهرو شد، تلاش کرد هرچه میتواند برای نجات بچهها انجام دهد؛ کودکانی که در میان ترس و ویرانی گرفتار شده بودند. او یکییکی به کمکشان رفت و توانست چندین کودک را از خطر نجات دهد؛ برایش مهم نبود که خودش چه سرنوشتی پیدا میکند، فقط میخواست بچهها زنده بمانند و به آغوش خانوادههایشان برگردند.
اما در همان تلاش برای نجات کودکان، خودش قربانی شد و جانش را از دست داد. او رفت، اما کودکانی ماندند که زندگیشان به شجاعت او گره خورده بود. داستان این راننده سرویس، روایت مردی است که در سختترین لحظه، جان کودکان را بر جان خودش مقدم دانست؛ قهرمانی بیادعا که نامش در میان قصههای میناب، با نجات کودکان و فداکاری برای آنها به یاد خواهد ماند.
7B9353dd6e5f1934ed83304d599102d772613661-720P



