از دل میناب، قصههایی بیرون میآید که شنیدنشان آسان نیست؛ قصه خانوادههایی که یک روز عادی، ناگهان به خاطرهای تلخ تبدیل شد، قصه کلاسهایی که جای خنده و هیاهوی دانشآموزان، با سکوتی سنگین روبهرو شدند و قصه کودکانی که قرار بود با کیف و دفتر راهی خانه شوند، اما قربانی حادثهای شدند که هیچ خانوادهای انتظارش را نداشت. هر روایت، گوشهای از آن روز را باز میکند و نشان میدهد پشت یک خبر کوتاه، چه زندگیهایی دگرگون شده است.
داغ میناب هرگز سرد نمیشود. نه فقط به خاطر آنچه در آن روز اتفاق افتاد، بلکه به خاطر جای خالی کودکانی که برای خانوادههایشان همیشه زندهاند؛ در عکسها، در وسایل مدرسه، در خاطرات و در هر گوشهای از خانه. قصههای میناب ادامه دارند و هر بار که روایت میشوند، نام قربانیان دوباره شنیده میشود؛ تا فراموش نکنیم که پشت هر نام، یک کودک، یک خانواده و آیندهای بوده که ناتمام مانده است.



