روایت یکی از بستگان محمدرضا شهسواری، تنها مرور یک خاطره یا بازگویی یک حادثه نیست؛ بیان دلتنگی و خاطرات کودکی است که زندگیاش در فاجعه مدرسه شجره طیبه میناب ناتمام ماند. هر واژه از این روایت، یاد محمدرضا را برای خانواده و نزدیکانش زندهتر میکند و از جای خالی او در میان عزیزانش میگوید.
این گفتوگو، بخشی از حافظه خانواده و نزدیکان محمدرضا شهسواری را روایت میکند؛ خاطراتی که با گذشت زمان از ارزش آنها کاسته نشده است. یاد و نام محمدرضا، در روایت کسانی که او را از نزدیک میشناختند، همچنان زنده مانده و نسل به نسل نقل خواهد شد.



