شناسایی از روی مدادرنگی‌ها؛ روایت تکان‌دهنده خانواده سالاری

علی را از مدادرنگی‌هایش شناختم

پدر علی و محیا سالاری، پس از رسیدن به مدرسه، با ساختمانی روبه‌رو شد که بخش بزرگی از آن زیر آوار رفته بود. همان لحظه فهمید که دیگر امیدی به پیدا کردن عزیزانش به شکل سالم وجود ندارد و باید در میان خاک، سنگ و ویرانه‌ها به دنبال نشانه‌ای از همسر و دو فرزندش بگردد. او ساعت‌ها روی آوار کلاس پسرش خاک را کنار زد و چشم‌انتظار خبری ماند، اما از کلاس اولی که علی در آن درس می‌خواند، تنها پیکر معلم کلاس به‌طور کامل پیدا شده بود و از بسیاری از کودکان، تنها بخش‌هایی از پیکرشان باقی مانده بود.

آن شب هیچ اثری از همسرش، زهرا، و دو فرزندش، علی و محیا، پیدا نشد. صبح روز بعد، از او خواستند اگر نشانه‌ای از زیورآلات همسر و دخترش یا وسیله‌ای متعلق به علی به خاطر دارد، بگوید تا روند شناسایی آسان‌تر شود. اندکی بعد، بخشی از پیکر یک مادر و یک پسربچه پیدا شد. حلقه ازدواج، نخستین نشانه‌ای بود که هویت همسرش را تأیید کرد. اما برای شناسایی علی، وسیله‌ای کوچک و آشنا همه چیز را روشن کرد؛ جعبه مدادرنگی‌اش. نیمی از جعبه سوخته بود، اما وقتی آن را باز کردند، روی مدادرنگی‌ها هنوز نامی که با دستان کودکانه‌اش نوشته بود، دیده می‌شد: «علی سالاری». همان چند مدادرنگی، آخرین نشانه‌ای بودند که پدری با آن توانست فرزندش را شناسایی کند.

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...