روایت یک معلم از لحظههایی است که مدرسه، در چند ثانیه، از فضای درس و بازی به صحنهای سرشار از اضطراب و تلاش برای حفظ جان کودکان تبدیل شد. او از ثانیههایی میگوید که معلمان، بدون فرصت فکر کردن، تمام توان خود را برای آرام کردن دانشآموزان و دور نگه داشتن آنها از خطر به کار گرفتند؛ لحظههایی که مسئولیت معلمی معنایی فراتر از کلاس درس پیدا کرد و مهر به شاگردان، در سختترین شرایط خود را نشان داد.
این روایت تنها بازگویی یک حادثه نیست؛ بخشی از حافظه جمعی مردمی است که آن روز را از نزدیک لمس کردند. شنیدن این خاطرات، تصویری روشنتر از آنچه بر مدرسه شجره طیبه میناب گذشت به دست میدهد و یاد معلمان و دانشآموزانی را زنده نگه میدارد که نامشان با ایثار، مسئولیت و عشق به آموزش گره خورده است.
040F1f321f91c1b668c3e09ef0afd18872537322-240P



