روایت امدادگران هلال احمر درباره تفحص

مجید دادی‌نیا، امدادگر هلال‌احمر، از روزی می‌گوید که مدرسه شجره طیبه میناب فرو ریخت؛ روزی که امدادگران میان آوار و خرابه‌ها به دنبال نشانه‌ای از کودکان می‌گشتند. اما در میان تمام صحنه‌هایی که از آن روز در ذهنش مانده، تصویر یک پدر بیشتر از همه آزارش می‌دهد؛ پدری ساکت و آرام که روی آوار مدرسه نشسته بود و با کتاب و دفتر خاکی فرزندش حرف می‌زد. انگار می‌خواست از میان همان چند صفحه، صدای کودک خود را پیدا کند؛ کودکی که دیگر پاسخی برای پدر نداشت.

آن پدر می‌دانست جایی در اعماق همان آوار، فرزندش دیگر نفس نمی‌کشد؛ با این حال، کنار وسایل به‌جامانده از او نشسته بود و با دفتر مشقش درددل می‌کرد. مجید دادی‌نیا می‌گوید هنوز هم با یادآوری آن صحنه اشک در چشمانش جمع می‌شود. برای امدادی که صحنه‌های تلخ زیادی دیده، تصویر پدری که با دفتر خاکی فرزندش حرف می‌زد، یکی از دردناک‌ترین خاطرات روز تفحص در میناب است؛ تصویری که نشان می‌دهد گاهی یک دفتر ساده، می‌تواند تمام یک دنیا را برای یک پدر زنده کند.

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...