او یک دانشآموز کوچک است؛ یکی از بچههایی که آن روز در مدرسه شجره طیبه میناب حضور داشت. روایتش کوتاه و ساده است، درست مثل نگاه یک کودک به اتفاقی که شاید برای توضیح دادنش هنوز کلمات کافی نداشته باشد: «داشتیم درس میخواندیم، اسرائیل زد.»
در چند کلمه، تصویری از همان لحظهای شکل میگیرد که کلاس درس و دنیای کودکانه دانشآموزان، ناگهان با صدای حمله درهم آمیخت. برای او، این فقط یک خاطره نیست؛ بخشی از روزی است که دوستان و همکلاسیهایش را از دست داد و خودش از آن جان سالم به در برد.



