مادر «زینب مکیزاده» از خوابی میگوید که دخترعموی زینب پیش از آن حادثه دیده بود؛ خوابی که حالا در میان خاطرات خانواده، معنایی تلخ و متفاوت پیدا کرده است.
او در ادامه از لحظات سختی روایت میکند که آوار مدرسه شجره طیبه میناب بر سر دانشآموزان فرو ریخت؛ از اضطراب و آشفتگی آن دقایق و جستوجوی خانوادهها برای پیدا کردن فرزندانشان. روایتی از لحظاتی که برای همیشه در ذهن مادر زینب باقی مانده و حالا هر بار مرور آن، داغ نبودن دخترش را دوباره تازه میکند.



