برای خانم معلم، آن روز فقط یک خاطره نیست؛ روزی است که تصویرش در ذهنش مانده و هر بار که از آن حرف میزند، دوباره به همان لحظهها برمیگردد. او از روزی میگوید که مدرسه، با تمام کلاسها و راهروهای آشنا، ناگهان شکل دیگری به خود گرفت؛ از لحظاتی که میان ترس، شوک و ناباوری گذشت و از دانشآموزانی که تا پیش از آن، در کنارشان درس میداد و با آنها زندگی روزمره مدرسه را تجربه میکرد.
روایت این معلم بازمانده، فقط شرح یک حادثه نیست؛ روایت شاهدی است که از نزدیک دید چگونه یک روز عادی برای دانشآموزان و معلمان، به یکی از تلخترین روزهای زندگیشان تبدیل شد. او از کودکان، همکارانش و لحظاتی میگوید که هرگز از خاطرش پاک نخواهد شد. روایتی از یک معلم که ماند تا آنچه را دیده و بر او و دانشآموزانش گذشته، برای همیشه ثبت کند؛ روایتی که نباید شنیدهنشده باقی بماند.
E42761d2fb746d64b8780bace8c97a8a72612349-360P



