تصورش رو نمی کردم مدرسه رو بزنن!

راوی از لحظات اولیه حمله به مدرسه شجره طیبه میناب می‌گوید؛ از زمانی که هنوز هیچ‌کس نمی‌توانست آنچه را در حال رخ دادن بود، باور کند. مدرسه، جایی برای درس خواندن و ساختن آینده بود؛ جایی که خانواده‌ها فرزندانشان را با خیالِ امن بودن به آن می‌سپردند. تصور اینکه چنین مکانی هدف حمله قرار بگیرد، برای او هم دور از ذهن بود.

در روایت او، لحظات نخست با ناباوری و نگرانی همراه است؛ لحظاتی که همه‌چیز ناگهان تغییر کرد و خبر حمله به مدرسه، زندگی خانواده‌ها و مردم میناب را زیرورو کرد. پشت هر کلاس و هر نیمکت، دانش‌آموزانی بودند که مثل هر روز برای آموختن به مدرسه آمده بودند؛ دانش‌آموزانی با آرزوهای کوچک و بزرگی که قرار بود آینده‌شان را بسازند.

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...