روزی که خانوادهها باید منتظر بازگشت فرزندانشان از مدرسه میماندند، به روز بدرقه آنها تبدیل شد. کوچهها و خیابانهای میناب پر شد از مردمی که آمده بودند آخرین وداع را با دانشآموزانی داشته باشند که هر کدامشان بخشی از زندگی یک خانواده بودند؛ بچههایی با دفتر و کیف مدرسه، با آرزوهایی که هنوز فرصت بزرگ شدن پیدا نکرده بود.
در میان جمعیت، هر خانواده با نامی روبهرو بود که برای دیگران شاید فقط یک نام بود، اما برای آنها تمام زندگیشان را معنا میکرد؛ دختری که قرار بود صبحها راهی مدرسه شود، پسری که قرار بود آیندهای برای خودش بسازد و کودکانی که جای خالیشان از همان روز در خانهها باقی ماند.
تدفین دانشآموزان قربانی میناب، پایان یک مراسم نبود؛ آغاز سالها دلتنگی و خاطره برای خانوادههایی بود که بخشی از عزیزترین آدمهای زندگیشان را از دست دادند.



