او فقط هفت سال دارد؛ سنی که باید بیشتر از هر چیز با بازی، مدرسه و خندههای کودکانه شناخته شود. اما برای این دختر دانشآموز مینابی، خاطرات مدرسه با روزی گره خورده که تعدادی از دوستان و همکلاسیهایش دیگر به کلاس برنگشتند.
حالا او از دوستانش میگوید؛ از بچههایی که کنارشان مینشست، با آنها درس میخواند و روزهای مدرسه را میگذراند. روایت او، از نگاه یک کودک بازمانده، تصویری متفاوت از واقعه میناب است؛ روایتی ساده و بیپیرایه از کودکانی که ناگهان از جمع دوستانشان کم شدند.
صدای این دختر هفتساله، بخشی از روایت میناب است؛ روایت دانشآموزانی که ماندند و دانشآموزانی که قربانی شدند. شاید سالها بعد، همین خاطرات کودکانه تنها چیزی باشد که از بعضی از آن دوستان برای او باقی مانده باشد.



