گاهی برای فهمیدن یک داغ، باید تا قلب فاجعه سفر کرد؛ تا جایی که روایت مردم را بیواسطه شنید و از نزدیک دید چه چیزی بر یک شهر گذشته است. سفر به میناب، ما را با مردمی روبهرو کرد که هرکدام بخشی از یک روایت بزرگ بودند؛ روایتی که حتی در همصحبتی با یک جوان ازبکستانی هم خودش را نشان داد.
شاید تمام این دنیای بزرگ، میان رشد و سقوطِ همین «قلب» معلق باشد؛ قلبی که اگر در مسیر حق و انسانیت تربیت شود، میتواند شانهای برای نجات دیگری باشد و اگر در تاریکی گم شود، میتواند به ابزاری برای خاموش کردن معصومیت بدل شود.
حالا روشنتر از همیشه میتوان دید که فاصله میان روشنایی و خاکستر شدن معصومیت، گاهی از جایی نزدیکتر از آنچه فکر میکنیم میگذرد؛ از قلب انسانها. همهچیز، از همینجا آغاز میشود.
E20c4211986d9944866c1a19dd86677572900557-720P



