او حالا مادری است که دو فرزندش آسمانی شدند

مادری در میناب، دو پسرش را در جنگ از دست داد؛ امیرحسن در جنگ دوازده‌روزه و امیرمحمد در جنگ رمضان. او که همیشه آرزوی دامادی بچه‌هایش را داشت، حالا کنار قبرشان نشسته و با حسرت می‌گوید: «چهار تا بچه داشتم، ولی الان دوتاشون پیش من نیستند.»

روز بمباران، اول فکر کرد زلزله شده، اما وقتی جنگنده را بالای سرش دید، فهمید چه خبر است. بی‌اختیار حضرت عباس را صدا کرد و خودش را به مدرسه رساند. همه جا آتش و دود بود و بچه‌ها زیر آوار مانده بودند. یک کیف مشکی دید، اما به خودش گفت که مال امیرمحمد نیست.

خانواده و فامیل همه دنبال امیرمحمد گشتند. یکی سراغ لباس‌هایش را می‌گرفت، یکی میان آوارها دنبالش می‌گشت. اشک مادر بند نیامد. می‌گفت داخل سوله پر از پیکرهای تکه‌تکه شده بود. امیرمحمد دستش شکسته، پایش شکسته و صورتش سوخته بود.

بعد عکس پسرش را به من نشان داد. روضه‌خوانی مادر تمام شد، اما دل من با همان اولین «یا عباس» و آخرین عکس امیرمحمد تازه به روضه نشست.

متن مشروح این مصاحبه را، می‌توانید از طریق این لینک مطالعه کنید.

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...