اسباب‌بازی‌هایی که دیگر کسی از آنها استفاده نمی‌کند…

آقای حسن سالاری در انفجار مدرسه میناب، همسر و دو فرزند خردسالش، علی و محیا، را از دست داد. او که برای کار در شهری دیگر بود، یک هفته بود خانواده‌اش را ندیده بود و قرار بود چند روز بعد به خانه بازگردد.

آقای سالاری می‌گوید شب پیش از حادثه، تا نزدیک صبح با همسرش درباره آینده خانواده و فرزندانشان صحبت کرده بودند. پس از شنیدن خبر انفجار، ابتدا امیدوار بود همسر و بچه‌هایش زنده باشند، اما وقتی به محل حادثه رسید، با حجم گسترده آوار و بقایای قربانیان مواجه شد.

روز دوم، بخش‌هایی از پیکر همسرش و پسرش علی پیدا شد و سالاری همسرش را از روی حلقه ازدواج و علی را با وسایل شخصی‌اش شناسایی کرد. روز سوم نیز در سردخانه، دست دخترش محیا را از روی انگشتر و النگویش شناخت.

او از علی به‌عنوان کودکی بسیار احساساتی یاد می‌کند که مرتب از دلتنگی‌اش برای پدر می‌گفت و آرزو داشت روزی برای خانواده خانه‌ای بخرد. محیا نیز یادداشت‌ها و نقاشی‌های کوچکی برای پدرش می‌نوشت و در کوله او می‌گذاشت.

اکنون خانه برای سالاری پر از جای خالی همسر و فرزندانش است؛ تخت‌ها، لباس‌ها و اسباب‌بازی‌هایی که دیگر کسی از آنها استفاده نمی‌کند. او می‌گوید هنوز نمی‌تواند درک کند چرا چنین حادثه‌ای باید برای خانواده‌اش رخ می‌داد.

مشروح این مصاحبه را می‌توانید از سریق این لینک مطالعه کنید.

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...