آرش کودکی با آرزوهای بزرگ

در روایت پدر آرش گل‌آذین، آنچه بیش از هر چیز در ذهن می‌ماند، فاصله کوتاه میان یک خداحافظی ساده و آغاز جست‌وجویی بی‌پایان است. صبحی که با رساندن فرزند به مدرسه و تکان دادن دستش آغاز شد، ساعاتی بعد به اضطراب، دویدن میان بیمارستان‌ها، ایستادن کنار آوار و امیدی گره خورد که هر لحظه کمرنگ‌تر می‌شد. این روایت، لحظه‌به‌لحظه روز حادثه را از نگاه پدری بازگو می‌کند که تا آخرین لحظه چشم‌انتظار پیدا شدن فرزندش بود و در میان انبوه خانواده‌های نگران، تنها یک آرزو داشت؛ اینکه آرش را دوباره پیدا کند.

در میان تمام جزئیات این روایت، شاید ماندگارترین بخش، نشانه‌ای باشد که سال‌ها پیش تنها یک ویژگی مادرزادی به نظر می‌رسید، اما در سخت‌ترین روز زندگی خانواده، به تنها راه شناسایی آرش تبدیل شد. پدری که میان پیکرهای آسیب‌دیده، فرزندش را نه از چهره، بلکه از همان نشانه کوچک روی پا و جورابی که هنوز بر تن داشت شناخت. در کنار این خاطره تلخ، روایت آرزوهای کودکانه آرش نیز تصویری دیگر از او می‌سازد؛ کودکی که به ساختن ربات علاقه داشت، دوست داشت با اختراعش به مادرش کمک کند، رؤیای سفر به فضا را در سر می‌پروراند و با شوق از آینده‌ای که برای خود تصور کرده بود سخن می‌گفت.

این گزارش، تنها روایت یک روز نیست؛ تصویری از زندگی کوتاه اما پر از امید آرش، دلتنگی خانواده، سکوتی که پس از رفتنش بر خانه سایه انداخته و خاطراتی است که هنوز در ذهن نزدیکانش زنده مانده‌اند. از آخرین بوسه برادر کوچک تا دوستی که هنوز در نبود او گریه می‌کند، همه این روایت‌ها کنار هم تصویری از کودکی را شکل می‌دهند که جای خالی‌اش برای خانواده و اطرافیانش همچنان احساس می‌شود. برای مطالعه روایت کامل گفت‌وگوی پدر آرش گل‌آذین، می‌توانید به پایگاه اطلاع رسانی حوزه مراجعه کنید.

ارسال پیام

Loading / جاري التحميل...