این آخرین جشن تولدی بود که خانه با حضور پسرها رنگ و بوی شادی داشت؛ چند قاب ساده از روزهایی که هنوز کسی نمیدانست قرار است خیلی زود، همین خندهها تبدیل به عزیزترین خاطرات یک خانواده شوند. تولدی که شاید آن روز فقط یک جشن معمولی به نظر میرسید، اما حالا هر تصویرش برای خانواده، بخشی از زندگیِ از دسترفتهی پسرهایشان است.
این جشن تولد، فقط ۳۹ روز پیش از قربانی شدن پسرها برگزار شده بود. ۳۹ روز فاصله میان یک خانهی پر از خنده و خانهای که جای خالی دو پسرش را به دوش میکشد؛ فاصلهای کوتاه که برای یک خانواده، اندازهی یک عمر گذشته است. حالا هر بار که این تصاویر دیده میشوند، انگار دوباره همان روز برمیگردد؛ همان روزی که پسرها بودند، میخندیدند و خانه هنوز خانهی همیشگیشان بود. 🥀



