مهنا زارعی کوهستکی، دانشآموز ۷ ساله کلاس اول ابتدایی، فرزند علیرضا و مریم اسدپور در جریان حمله به مدرسه شجره طیبه میناب قربانی شد و در رودان به خاک سپرده شد. روایت او با کولهپشتی صورتیاش گره خورده است؛ کولهای که روزی با شوق برای خریدنش ذوق میکرد، اما در روز حادثه تنها نشانهای بود که پدرش توانست با آن، پیکر دخترش را در میان انبوه پیکرهای بیجان شناسایی کند.
پدر مهنا میگوید وقتی پیکر دخترش را پیدا کرد، چهره او دیگر قابل شناسایی نبود. تنها از روی کولهپشتی صورتی، کفشها و دستانش مطمئن شد که پیکر، متعلق به مهناست. خاطره آن کیف، برای خانوادهاش از یک وسیله مدرسه، به آخرین یادگار دخترشان تبدیل شده است.
مهنا امسال کلاس اول را آغاز کرده بود و تازه خواندن و نوشتن را یاد میگرفت. برای نوشتن اسمش اشتیاق زیادی داشت و دوست داشت هرچه زودتر بتواند «مهنا زارعی» را با دستان خودش بنویسد. شب قبل از شهادتش، همراه پدر به پارک رفت و پس از بازگشت، از او خواست دیکتهاش را بگوید تا برای کلاس آماده شود؛ دیکتهای که به آخرین مشق زندگی او تبدیل شد.
او عاشق نقاشی بود و بیشتر اوقات فراغتش را با کشیدن نقاشی میگذراند. اتاقش پر از نقاشیهای رنگارنگی بود که با ذوق کودکانه کشیده بود و آخرین نقاشیاش، تصویری از مادرش بود که با افتخار آن را به همه نشان میداد. مهنا آرزو داشت در آینده پزشک شود و به دلیل شغل مادرش، به خیاطی نیز علاقه داشت.
نام مهنا زارعی امروز در کنار دیگر دانشآموزان مدرسه شجره طیبه میناب ماندگار شده است. برای خانواده او، کولهپشتی صورتی، آخرین دیکته و نقاشیهای کودکانهاش، یادگارهایی هستند که هر بار با مرورشان، خاطره دختر هفتسالهشان را زنده میکنند و آنان را به مزارش در رودان میکشانند؛ جایی که به گفته پدرش، اندکی آرام میگیرند.