خدیجه درویشی، دانشآموز ۹ ساله کلاس چهارم ابتدایی، فرزند رضا درویشی و فاطمه ذاکری بود؛ دختری آرام، مهربان و علاقهمند به درس و قرآن که کودکیاش در کوچههای اسلامآباد میناب سپری شد. او از دانشآموزان مدرسه شجره طیبه بود و با شوقی کودکانه، هر روز راهی مدرسه میشد؛ بیخبر از اینکه آخرین روز حضورش در کلاس درس، برای همیشه در حافظه مردم میناب ماندگار خواهد شد.
خدیجه در جریان حمله به مدرسه شجره طیبه جان باخت و پیکرش در اسلامآباد، به خاک سپرده شد. مادرش او را از روی دستانش شناسایی کرد؛ دستان کوچکی که به گفته خانواده، همیشه با آنها غذا میخورد و برای مادرش آشنا و فراموشنشدنی بود. پس از مراسم خاکسپاری، خانواده تصمیم گرفتند تابوت خدیجه را به کتابخانهای کوچک در کنار مزارش تبدیل کنند تا یاد او با کتاب و دانایی زنده بماند.
اندوه این خانواده اما به همان روز ختم نشد. پدر خدیجه که پیش از این حادثه بر اثر سانحه رانندگی در کما به سر میبرد، هرگز فرصت دیدار دوباره دخترش را پیدا نکرد و سرانجام در تیرماه ۱۴۰۵ چشم از جهان فروبست. خانوادهای که در فاصلهای کوتاه، هم دخترشان را از دست دادند و هم پدر خانواده را.
نام خدیجه امروز برای خانواده و مردم ایران، تنها یادآور یک دانشآموز کلاس چهارمی نیست؛ یادآور دختری است که آرزوهای کودکانهاش ناتمام ماند، اما خاطره مهربانی، سادگی و لبخندهایش در دل نزدیکانش زنده است و کتابخانه کوچک کنار مزارش، هر روز روایتگر زندگی کوتاه اما فراموشنشدنی اوست.