اطهره زارعی، دانشآموز ۱۰ ساله کلاس چهارم دبستان، فرزند علی زارعی و راضیه زارعی بود. او در خانوادهای چهار نفره زندگی میکرد و تنها یک برادر بزرگتر به نام امیر داشت. پیکر این دانشآموز در سرنی به خاک سپرده شد.
اطهره دختری پرانرژی، باهوش و پر از آرزوهای بزرگ بود. دوست داشت در آینده استاد زبان انگلیسی یا دندانپزشک شود، جهان را بگردد و نام شهرش، میناب، را به همه معرفی کند. در یکی از انشاهای مدرسهاش نوشته بود که آرزو دارد روزی باعث افتخار شهر و کشورش شود. خانواده و معلمانش از او به عنوان دختری سختکوش، خوشاخلاق و علاقهمند به درس یاد میکنند.
صبح روز حادثه، پس از تماس مدرسه با خانوادهها، پدرش مانند بسیاری از والدین برای بردن فرزندش راهی مدرسه شد. اطهره نیز کولهپشتیاش را بر دوش انداخت و به سمت پدرش حرکت کرد؛ اما تنها چند قدم تا آغوش پدر فاصله داشت که موشک دوم به مدرسه اصابت کرد و آن دیدار برای همیشه ناتمام ماند. پدری که در محوطه مدرسه ایستاده بود، تنها چند لحظه با دخترش فاصله داشت، اما هرگز فرصت در آغوش گرفتن او را پیدا نکرد.
زندگی کوتاه اطهره با رؤیاهایی بزرگ گره خورده بود؛ رؤیاهایی که پیش از شکوفا شدن ناتمام ماندند. امروز نام او، در کنار خاطره کولهپشتی کوچکش و آرزوهایی که برای آینده داشت، به بخشی از روایت ماندگار کودکان مدرسه شجره طیبه میناب تبدیل شده است.