آسنا رئیسی، دانشآموز کلاس ششم دبستان شجره طیبه میناب، فرزند حسن رئیسی و فاطمه زمینچاه بود. او دختری باهوش، کتابدوست و پرتلاش بود که در کنار برادرش محمدحسام، روزهای کودکی را با درس، ورزش و رؤیاهای بزرگ سپری میکرد. آن دو خواهر و برادر، همیشه همراه یکدیگر بودند؛ با هم به مدرسه میرفتند، عضو کتابخانه بودند، کتاب امانت میگرفتند و در کلاسهای ورزشی شرکت میکردند.
آسنا را در خانه آسنات صدا میزدند، دانشآموزی ممتاز بود و خود را برای آزمون مدارس استعدادهای درخشان آماده میکرد. به زبان انگلیسی، ادبیات، تاریخ و روانشناسی علاقه داشت، غزلهای حافظ و بخشهایی از شاهنامه را از حفظ میخواند و آرزو داشت روزی دندانپزشک شود. در مراسمهای مدرسه اجرای برنامه و حافظخوانی بر عهده او بود و به دلیل تواناییهایش بارها مورد تشویق قرار گرفت.
صبح روز حادثه، مانند همیشه خودش برای مدرسه آماده شد، لقمهاش را برداشت و پیش از خروج، برادرش را به مسواک زدن، شانه کردن موها و آراسته بودن تشویق کرد. آن دو، آخرین بار در کنار هم از خانه خارج شدند؛ بیآنکه خانواده بدانند این آخرین بدرقه است.
در حمله به مدرسه شجره طیبه، آسنا و محمدحسام هر دو جان خود را از دست دادند و خانواده، در یک روز داغدار دو فرزند شد. امروز نام این خواهر و برادر، یادآور پیوندی عمیق، رؤیاهای ناتمام و کودکیهایی است که در کنار هم آغاز شد و در کنار هم نیز به پایان رسید؛ دو همراه همیشگی که یادشان برای همیشه در دل مردم میناب زنده خواهد ماند.