آرشا میرانی، دانشآموز ۷ ساله کلاس اول ابتدایی، فرزند عباس میرانی و زهرا میرانی بود که در حمله به مدرسه شجره طیبه میناب آسمانی شد. پیکر مطهر او در کشپیری سندرک به خاک سپرده شد.
پدر آرشا گفته است که آرشا هدیهای از طرف امام حسین (ع) به خانواده بود. پدر و مادر آرشا پس از سالها انتظار، در سفر اربعین از خداوند فرزندی خواسته بودند و آرشا را لطف و هدیه سیدالشهدا (ع) میدانستند. او از همان کودکی علاقه ویژهای به اهلبیت (ع) داشت؛ در هیئتها کنار پدرش حضور پیدا میکرد، در موکبها خدمت میکرد و با شور کودکانه برای امام حسین (ع) سینهزنی میکرد. علاقهاش به امام رضا (ع) نیز زبانزد خانواده بود و آرزو داشت به مشهد سفر کند.
آرشا کودکی باهوش، مهربان و حوشانرژی بود. عاشق بازی و چیدن پازل بود و همیشه دوست داشت برنده مسابقهها باشد. پدرش میگوید برای اینکه شادی پسرش را ببیند، در مسابقههای دو عمداً از او عقب میماند تا آرشا با ذوق از پیروزیاش برای مادر و برادر کوچکش تعریف کند. خانواده نیز بهتازگی به خانهای جدید نقل مکان کرده بودند و آرشا با شوق از اتاق خودش حرف میزد؛ اتاقی که پس از رفتن آرشا، برای مدتها دستنخورده باقی ماند.
صبح روز حادثه، آرشا میخواست کفشهای نویش را به مدرسه بپوشد، اما پدرش به او گفت چون زنگ ورزش دارد، بهتر است آنها را برای روز دیگری نگه دارد. آرشا هم بدون هیچ اصراری پذیرفت. آن کفشها هرگز پوشیده نشدند و به یکی از یادگارهای تلخ خانواده تبدیل شدند.
یکی از ماندگارترین روایتهای مربوط به آرشا، ماجرای پیدا شدن کیف مدرسهاش است. حدود ۴۵ روز بعد، خانواده از پیدا شدن کیف او باخبر شدند. درون کیف، لقمه غذا، بیسکویت و آبمیوهای که بر اثر ترکش پاره شده بود، هنوز باقی مانده بود؛ اما برخلاف انتظار، کیف بوی نامطبوع نمیداد. پدر آرشا میگوید هنگام باز کردن کیف، رایحهای خوش و آشنا به مشامش رسید؛ عطری که او آن را شبیه بوی حرم امام رضا (ع) توصیف میکند. حتی روی دفتر مشق آرشا، قطراتی از خونش باقی مانده بود و به گفته خانواده، همان بوی خوش از دفتر نیز استشمام میشد.
خانواده، کیف و برخی وسایل شخصی آرشا را به موزه آستان قدس رضوی اهدا کردند؛ یادگاری از کودکی که آرزوی زیارت امام رضا (ع) را داشت، اما سرانجام یادگارهایش به حرم آن حضرت رسید.