از زبان یکی از بازماندههای مدرسه شجره طیبه میناب؛ روایتی از روزی که مثل همیشه با کلاس و درس آغاز شد، اما در چند لحظه همهچیز تغییر کرد. او از آنچه در آن روز دید و تجربه کرد میگوید؛ از لحظاتی که هنوز در ذهنش مانده و نمیتوان به سادگی از کنارشان گذشت.
روایت بازماندهها، بخش مهمی از حقیقت یک حادثه است؛ کسانی که آن روز در مدرسه حضور داشتند و از نزدیک شاهد اتفاقاتی بودند که برای دانشآموزان و معلمان رخ داد. آنچه از زبان آنها شنیده میشود، چیزی فراتر از یک خبر کوتاه است؛ بخشی از خاطرات همان روزی که میناب هیچگاه فراموشش نخواهد کرد.



