ماه مهر رسیده؛ همان ماهی که قرار بود ماکان با کیف و دفترش راهی مدرسه شود، دوباره کنار دوستانش بنشیند و روزهای تازهای را شروع کند. اما امسال، جای ماکان خالی است؛ جای پسری که مادرش هنوز چشمانتظارش مانده و با هر روزی که میگذرد، نبودنش را بیشتر از قبل حس میکند.
ماه مهر آمده، ولی تو نیستی، ای همه دار و ندارم… برای مادر ماکان، مهر دیگر فقط آغاز یک سال تحصیلی نیست؛ یادآور پسری است که باید این روزها در مدرسه میبود. ماکان هنوز در قلب خانهاش حضور دارد؛ در قاب عکسها، در خاطرات و در چشمهای مادری که همچنان منتظر خبری از پسرش است.



