تازه از مسافرت برگشته بودند؛ خسته از راه، اما با یک کیک تولد در دست و شوقی که خستگی را برای مهدیس کنار میزد. رسیدند خانه و جشن کوچکی برای چهار سالگیاش گرفتند؛ شاید یک روز ساده و معمولی، اما حالا همین چند لحظه از آن روز، برای خانواده مهدیس به یکی از عزیزترین خاطرات زندگیشان تبدیل شده است. 💔
مهدیس امروز دیگر کنار خانوادهاش نیست و همین تصویر، یادآور دختری است که روزی با دیدن کیک تولدش خوشحال شد و چهار سالگیاش را جشن گرفت. گاهی یک عکس از یک تولد ساده، سالها بعد تبدیل میشود به گرانبهاترین چیزی که از یک عزیز برای خانواده باقی مانده است. 🥀



